از چاه جمکران تا پستوی بیت رهبری: چگونه با یک «امام نامرئی» ملت را خر کنیم؟
مقدمهای برای کسانی که تازه از خواب پریدهاند سالهاست که در هر جمعی نشستهایم، یک بندهخدای مظلومی با چشمهای پر از اشک (و کمی هم خیره) بلند میشود و میگوید: «آقا امامزمانِ ما غایب است، ولی روزی میآید و جهان را پر از عدل و داد میکند!» ما هم معمولاً لبخند میزنیم، سری تکان میدهیم و به خودمان میگوییم «دلِ خوش سیری چند». اما اگر یک بار بنشینیم و تاریخچهی این «غیبت» را ورق بزنیم، چیزی که بیرون میافتد نه معجزه است، نه الهامِ الهی؛ بلکه یکی از درخشانترین ترفندهای مدیریتِ بحرانِ اعتقادی در تاریخ ادیانِ بشر. پردهی اول: حسن عسکری مُرد و هیچکس نمیدانست چه گلی بر سرش بریزد! بیایید به سال ۲۶۰ هجری قمری برگردیم. امام حسن عسکری — امام یازدهم شیعیان — از دنیا میرود. برخلاف تمام امامانِ قبلی که طبقِ سنتِ شیعه، جانشینِ بعدی را با دست و انگشت به همه نشان داده بودند، این بار… هیچکس نشان داده نشد. هیچ وصیتی، هیچ اعلامیهای، هیچ «من اویم»ِ رسمیای. درست مثلِ این است که مدیرعاملِ یک شرکت بزرگ، بدونِ هیچ نامهی معرفیِ جانشین، از پشتِ میز بلند شود و برود. بعد هیئتمدیره بایستد وسط ...